پروانه به خرس گفت: دوستت دارم…

????????????

خیلی زیباست…

پروانه به خرس گفت: دوستت دارم…
خرس گفت: الان میخوام بخوابم،باشه بیدار شم حرف میزنیم…
خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط ۳ روز است…
آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن ومرده ها به فاتحه!
ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم!
به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون, ولی راحت فاتحه زندگی بعضیارو میخونیم !
گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!
بیائیم ساده ترین چیز رو ازهم دریغ نکنیم.
??????????

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت …

??????????

پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.

پدر دختر رو به پسر کرد و گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم.

چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت ، پدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت : ان شاءالله خدا او را هدایت میکند.

دختر گفت: پدر، مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟

? @refaghatbakhoda

??????????

به شیطان گفتم : لعنت بر تو باد .. لبخند زد..

به شیطان گفتم : لعنت بر تو باد
لبخند زد..

پرسیدم : چرا میخندی ؟
پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام میگیرد !

پرسیدم : مگر چه کرده ام؟
گفت : مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی به تو نکرده ام !

با تعجب پرسیدم : پس چرا زمین میخورم؟
جواب داد : نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای …

نفس تو هنوز وحشی است …
تو را زمین میزند .

پرسیدم : پس تو چه کاره ای؟
گفت : هروقت سواری آموختی برای رم دادن اسب تو خواهم آمد …
فعلا برو سواری بیاموز

شیطان : “خدایا روزگار بندگانت را ببین “

پسر:عشقم یه عکس خوشگل از خودت واسم بفرست

دختر:چشم ولی تو محض احتیاط یه عکس از خواهرت واسم بفرست عشقم

شیطان سر پا ایستاده بود.
سیگارش را خاموش کرد
و کف مرتبی برای دختر زد

پسر بدون معطلی عکس اون یکی دوست دخترش رو واسه دختر فرستاد

شیطان مبهوت مانده بود از کار این ۲ خلقت

دختر:وای مرسی عزیزم الان عکسمو واست ایمیل میکنم. و عکس دوست دختر برادرش را فرستاد.

پسرک خوشحال وقتی ایمیلشو باز کرد عکس خواهرشو دید

شیطان نگاهی به آسمان کرد و گفت:

خدایا روزگار بندگانت را ببین

به “خداوند” اعتماد کنیم...

به “خداوند” اعتماد کنیم...

زغالهای خاموش را،
کنار زغالهای روشن میگذارند تا روشن شود…
همنشینی اثر دارد.
ما هم اگر کنار کسانی بشینیم،
که روشنند و نورانیت و حرارتی دارند،
ما هم نورانیت و حرارتی میگیریم…
ماهم مثل زغال خاموشیم.اماخوشحالیم ازاینکه درکناردوستان بارانى هستیم.
راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرد و بعد از مدتی، ناگهان ماشینش خاموش شد…همون جا شروع کرد به شکایت از خدا، که خدایا پس تو داری اون بالا چیکار میکنی؟ چون خسته بود، خوابش برد و وقتی صبح از خواب بلند شد از شکایت دیشبش خیلی شرمنده شد، چون ماشینش دقیقا نزدیک یک پرتگاه خطرناک خاموش شده بود!

همه ی ما امکان به خطا رفتن رو داریم. پس اگر جایی، دیدید که کارتون پیش نمیره، شکایت نکنید!! شاید اگر جلوتر برید، به صلاح شما نباشه و خدا داره این جوری راه خطر رو میبنده!!

به ” خداوند” اعتماد کنیم.

داستان زندگی خیلی از مردم

?????

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. این طور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی می رفت. مردی که کنار جاده ایستاده بود، فریاد زد: “کجا می روی؟”
مرد اسب سوار جواب داد: نمی دانم از اسب بپرس!

این داستان زندگی خیلی از مردم است. آن ها سوار بر عادت های شان می تازند، بدون این که بدانند به کجا می روند.

?????