روزی مردی خواب عجیبی دید ..

???داستان کوتاه اما زیبا ???

?   خدایا شکررررر  ?

?روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند.
هنگام ورود،
? دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند.

?مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد،
گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند.
?مرد پرسید شماها چکار می کنید؟
?یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت
و دید یک فرشته بیکار نشسته است.
?مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
?فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می دهند.

?مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
?فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند:

??خدایا شکر!??

??????????

 

?@refaghatbakhoda